تبليغاتX
اهل دل
اهل دل
نگاهی به عرفان ،اجتماع و... در زیر سایه امیر مومنان علی(ع)
همه نگاه می کردن مثل عصای موسی توُ نیل شده بودم. همه می زدن تو خاکی، چه باتوم بدست، چه با تفنگ،  چه با مشت گره کرده حتی اونهایی که چشماشون پر اشک ِخون بود .

گاهی تند و یواش پله ها رو رفتم پایین. وقتی سرم از درد تکیه دادم، بوی تند کاه گل بود که باعث شد خودمو جمع و جور کنم، وقتی رسیدم جلو ساک هق هق می کردم و سالیان سال به آرومی از جلو چشمام می گذشت. مثل گهواره از جلوی چشمام ، ساک می رفت و میومد.

فقط صدای یا علی و یا زهرا شنیده می شد. من تو خط مرز بودم، خط مرز ِمرز نه، خط مرز دو گردان .  دست راستمون گردان ترک ها بود صدای یا حُسینشون هوش همرو برده بود. رسیدم تو کانال شناختش،  با اینکه از جلو افتاده بود اما تیکه تیکه سرو گردنش چسبیده بود به دیوار کانال صدای توپ تانک میومد. برداشتم تنم کردم ، همش می خواستم برگردم پشت اون نصفه لباسُ بخونم .

اگر جگر شیر نداری  سفر عشق مکن

سید مجیب یزدی

 

پ . ن : همیشه این نسل سوم انقلاب بود که بهش خورده می گرفتن که ...!!!!

 آره  ماهم هم همت هستیم هم زین الدین هم باکری هم طالقانی هم بازرگان هم شریعتی هم چمران هم .... اما روح الله ای پیدا می شه که ....؟؟؟

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر 1388 توسط سید مجیب یزدی |
Blog Skin