سلام
سلامی به زیبایی شبهای تابستونی
برای من که خیلی طول کشید تا دوباره بیام اینجا و... .
۴شنبه عصر جاتون خالی رفته بودیم با دوستان درکه کوه نوردی شب که برگشتیم پایین انقدر خسته بودم که توانایی قدم ورداشتن رو نداشتم اما ۱راننده .... زد به من و خوردم زمین .... .
شب یه کمکی درد داشتم اما شبش که خوابم نبرد هیچ از فرادا صبحش با برانکادر رفتیم بیمارستان بستری شدیم تا جمعه و ... .
الانم از مطب دکتر اومدم و دارم این مطالب و می نویسم . خدا روشکر خطری نیست اما قدر سلامتیو ... .
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1387 توسط سید مجیب یزدی
|

