من او
رضا امیرخانی
انتشارات : سوره مهر
528 صفه
به نظر من ،زیباترین کتاب رمانی هست که تا بحال خوانده ام. رضا امیرخانی دارای نثری بسیار روان - مثل دستگاههای فیبر نوری ، بدون هیچ نویز و صدای اضافه البته در کلمات - و این از موثرترین موارد در جذابیت نوشته هایش هست و به همراه دستانی کامل از ته دل.
این رمان ، این رمانی که باهاش حداقل یک هفته ای را زندگی خواهید کرد با اسم من او آغاز می شه که این نوع اسم گذاری مخصوص رضا امیرخانی هسش . این داستان از بچگی های علی آقا و تو تیر و طایفه فتاحها آغاز می شه ، علی ، کریم ، مهتاب ، مریم ، باب جون و..... . عناصری هستن که این داستان را به بهترین نحو اجرا می کنند. داستان از رفاقت بدون هیج چون و چرایی بین علی و کریم که پسر کلفت خونه بوده آغاز می شه یک مرام معرفت درست و حسابی که توی واقعیت امروز خیلی خیلی کم می بینیم و به عشقی پاک بین علی و مهتاب ، که خواهر کریم هستش می رسه و ... . در کل داستان یک عشق ناب ((عاشقی که هنوز غسل نکره حکمآ عاشقه و عشقش پاک)) ، یک دنیای بدون هیچ غل و غش ، یک دنیایی که با همه این حوادث باز آدم هایی پیدا می شن که اذیت کنن و لی باز از این دنیای که توی این جامعه مدرن داربیم یک کم دوست داشتنی تر هستش.
من به خیلی از دوستان این کتاب رو معرفی کردم و همه نصف داستان را تو چند هفته و نیمه دیگر داستان را تو یک روز خوندن و جالب اینکه همه تا امروز حداقل 2بار این کتاب رو خواندن ، من خودم اصلا عادت ندارم کتابی رو 2بار بخوانم ولی زمانی که این کتاب رو برای بار دوم شروع به خوانده کردم ، توی این کتاب اینقدر نکته پیدا کرم و نوشتم که علاقم از دفعه اول برای خواندن این کتاب بیشتر و بیشتر می شد و به خودم می گفتم مگه می شه یک نویسنده هنگام نوشتن یک داستان ذهنش به همه این نکات باشه؟!! ، ولی ... .
اگه بخواهیم به زور یک چند ایرادی هم وارد کنیم ، که بیشتر سلیقه ای هستش ، می شه گفت که علی خیلی برای رسیدن به عشقش تلاش نکرده و باید از علی تلاش بیشتری می دیدم .
اولا ! یعنی پول خون پدرت، بالکل ،به قیمت
پشت جلد این کتاب است؟! این قدر ارزان؟ اگر
این جوری است که یکی - دوتا استکان لب پر
هم برای مابریز! اصلا پول خون پدر یعنی چه؟
شده ای کانه برادر بزگ کارامازف که ابوی اش
را نفله کرد! دستت درست! ...
آنجا که باغ در اسارت پائیز بود
بهار آمد با خلعتی از شکوفه های رنگین
وباغ را به جشن شکوفایی و رقص شاپرکها دعوت نمود
جویباران به حمایت درختان تشنه میشتافتند تا شاهد بردن برگهای نیمه جان به گورستان مرداب نباشند
چشم شقایقها نگران شکستن گلها بود که مبادا توسن تگرگ در مسیر ذهن آنها بتازد و فصل طلایی هم آغوشی را به حصار تنگ خاموشی مبدل سازد.
بهار آمد
تا پرندگان تبعیدی به دیار خویش باز گردند
و در فراز طلیعه روز زندگی دوباره را آغاز کنند
تو همیشه با منی مثل نفس
و سایه پا به پای قدمهایم
ومثل گوشواره به گوش بادبادک
وقتی که هستی تا آخر فصل زمستان بدون چتر در باران راه میروم و بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی یاد تو رنگ میزنم
شعرا میگویند هر تار موی تو به اندازه یک قصیده است
طفلکی شانه شب کور شد بس که در شب سفر کرد
وقتی که نیستی ؛انگار زمستان است و چترم را در باران
گم کرده ام
وقتی که نیستی ؛ جدول متقاطع تنهائیم را با گریه و آه و درد پر میکنم وبرای همیشه چشمانم را با گیاه باران پیوند میزنم
وقتی که نیستی گریه را بهانه میکنم
با حنجره ای خونین فریاد میزنم
با اولین ملامت تو؛ درد من آغاز میشود
ای دشت سوخته(دل من) بمیرم برای تو
که در حریم اندیشه ات سراب تجلی نمود
یک چند صباحی است که دری از عقاید و فکر بنده به دنیای وب بازشده ، و در این مدت سعی کردم خودم را بیشتر به دنیای جدید خاکی نزدیک کنم و امید وارم که بی معرفت نباشد.
نمی دانم تا چه حد مورد نوشته های بنده مورد استقبال قرار گرقته ، ولی این را می دانم که از طرف عزیزترین دوستم هیچ وقت دیده نشده است ، ولی با این اوصاف گه گداری بعضی از رفقا به این دل نامه سر می زنند.
بهرحال شاید این کلمات و این جملاتی که می نویسم ،بدرد کسی نخورد ولی برای مرور داشته های خودم به قطع می تواند مفید باشد ، پس می نویسم.
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزنند بستازنند
به فتراک جفا دلها چو بر بندنند بربند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بنشانند
از این به بعد ان شائ الله چهار خط کلی را به صورت جدی ادامه خواهم داد ، 1- معرفی کتاب 2-معرفی فرهیختگان، شعرا ،فلاسفه و... 3-دردهای دل 4-آشنایی بشتر با حافظ
در همه این قسمت ها سعی و همتم بر این است ، آنچه که تابحال در این مباحث آموخته ام و با قدرت تعقل خودم برداشت کرده ام و فکر می کنم درست و خیر است با توضیحاتی ، برای استفاده همه قرار دهم. ان شائ الله بتوانم بتوانم شایسته ترین موضوعات را انتخاب کنم و با بهترین توضیحات برای همه مطالبی سودمند و مفید ارائه دهم.
و من الله توفیق
واضع لفظ شیعه به معنای پیرو علی ابن ابی طالب از زمان خود خاتم الانبیا بوده همان پیامبری که خدا درباره ی او فرموده ((وما ینطق عن الهوی ان هوالا وحی یوحی))
حافظ ابو نعیم اصفهانی که از علمای عظام و محدثین کرام اهل سنت است در کتاب حلیة الاولیا روایت می کند از ابن عباسکه چون آیه 6 البینة نازل شد رسول اکرم خطاب به علی فرمود (یا علی هو انت (خیر البریة) وشیعتک تاتی انت وشیعتک یوم القیامة راضین مرضین )
عشق يعنی دل سپردن در الست از می وصل الهی مستِ مست عشق يعنی ذكر ناموس خدا يا علی گفتن به زير دست و پا عشق يعنی جلوه صبر خدا شرم ايوب نبی از مرتضی عشق بر دلداده فرمان میدهد عاشق جان داده را جان میدهد عشق باعث شد كه دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت عشق يعنی انقلاب فاطمه از كبودی چشم تار فاطمه عشق يعنی عشق ناب فاطمه بيت الاحزان خراب فاطمه

